@لزوم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لزوم کمتر از حد لزوم در معرض قرار ... ... هاى ادارى و لزوم از بين رفتن ... اعتقاد به لزوم رستگارى از گناه اعتقاد به لزوم عمليات حاد ... بر حسب لزوم بزرگ شدن عضوى بيش از حد لزوم به طور لزوم بيش از حد لزوم بيش از حد لزوم آويخته بيش از حد لزوم اضافه کردن بيش از حد لزوم انباشتن بيش از حد لزوم ماندن بيش از حد لزوم هادى جبران بيش از حد لزوم داروى بيش از حد لزوم لزوم ذاتى ... آن جنس مورد لزوم از آن خارج ... ... کنند و بهنگام لزوم آن را باد ...
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}