@لمس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لمس اختلال حس لمس به صورت خارش با کف دست لمس کردن با شست لمس کردن يا سائيدن با لب لمس کردن داراى خصوصيات لمس نا پذيرى عبوراً چيزى را لمس کردن غير قابل لمس قابل احساس و لمس قابل لمس قابليت لمس لمس کردن لمس کردنى لمس دست زنى لمس ناپذير لمس ناپذيرى لمس نشدنى