@لوازم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لوازم کيسه لوازم شخصى اثاثه يا لوازم داخلى ... بوده و لوازم عکاسى در ... ... آلات و لوازم مکانيکى مجهز ... بسته لوازم ... مخصوص حمل لوازم و ذخائر ... داراى اسباب و لوازم کردن داراى لوازم بهداشتى کردن فروشنده لوازم التحرير ... گاز و لوازم گاز منازل ... لوازم کار لوازم آرايش لوازم آشپزخانه لوازم التحرير لوازم تختواب لوازم رختخواب مثل ملافه ... لوازم عکاسى لوازم فرعى لوازم فنى لوازم قهرى بسط و توسعه نژادى لوازم ميز يا سفره لوازم نصب کردنى لوازم و ابزار کار لوازم و اثاثه قابل حمل لوازم يدکى واژه هاى شامل لوازم ـ (26) : 1 , 2