@لوح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لوح کارگر سنگ لوح آدم ساده لوح آدم ساده لوح و رک و راست آدم ساده لوح و زود باور با لوح سنگ پوشاندن سپيد لوح ساده لوح ساده لوح و احمق سنگ لوح شبيه سنگ لوح لوح سنگ مثل سنگ لوح