@لوله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لوله چهار لوله اى گوشه لوله بخارى ... که دوده لوله بخارى را ... کوژى يا کاوى سطح آب در لوله آچار لوله باز کن از لوله رد کردن از لوله يا سيفون رد کردن اسباب ويژه قطع لوله هاى فلزى انبار لوله اگزوس انتهاى بسته لوله آب يا مجرا اهرم لوله توپ با لوله تنفس زير آبى رفتن بدون لوله يا نى يا پيپ برس لوله به وسيله لوله باز نگاه داشتن ... که بيشتر لوله هاى کليوى ... تپانچه لوله کوتاه ترابرى به وسيله لوله تعمير کار لوله بخار تفنگ لوله کوتاه تفنگ لوله کوتاه سبک تنگ دسته دار و لوله دار توپ کوتاه لوله حالت لوله اى حفره يا مجراى عضو لوله اى شکل واژه هاى شامل لوله ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5