@لوله@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لوله لوله منى لوله نازک لوله نشو لوله نصب کن لوله هادى آب لوله هوا لوله ى زالو لوله يا منفذ گياهى لوله يا ناى آلات موسيقى بادى لوله يا وسيله اى که ... لوله يى متناسب براى لوله يا تغار ... مصالح لوله سازى و لوله کشى ... گازى که با لوله گرفته و جذب ... نان شيرينى ژله دار و لوله کرده ناى يا لوله ساز ... تعمير کننده لوله هاى بخار نصب لوله هر نوع مجرا يا لوله و لوله و لوله انداختن ... به دو لوله الکترونى که ... وابسته به لوله رحمى يا ... وابسته به لوله شکل نما ... خمير پخته که لوله شده و لاى ... واژه هاى شامل لوله ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5