@لک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لک پر لک لک تو لک رفتن لک کردن لک انداختن لک دار لک زده لک سفيد روى چشم لک صورت لک قرنيه لک لک لک لک گرمسيرى لک لک آبزى نقاط گرم ... لک لک آفريقايى لک لک بزرگ هندى و آفريقايى ... درشت اندام شبيه لک لک يا ماهيخوار