@لکه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لکه پر از لکه پوينده لکه اى تند رو با دوده لکه دار شده بى لکه داراى لکه مگس کردن داراى لکه هايى که با ... رنگ سياه و لکه هاى سياه روى ... سياه و لکه دار کردن لکه پذير لکه گير لکه کثيف لکه کوچک لکه اى که شبيه چشم است لکه بدنامى لکه برآمده و قرمز ... لکه جوهر يا مرکب لکه خورشيد لکه دار لکه دار کردن لکه دار کردن يا شدن لکه دار کردن ياشدن لکه دار کننده لکه دار نشده لکه دار يا بدنام کردن لکه روى خورشيد واژه هاى شامل لکه ـ (40) : 1 , 2