@مادر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مادر پدر بزرگ يا مادر بزرگ پدر يا مادر پدر يا مادر تعميدى پرستش مريم مادر عيسى گرفتن مادر رضاعى آدم پدر و مادر دار از شير مادر گرفتن از مادر باکره به دنيا آمدن از يک پدر و مادر اسم مشتق از طرف مادر به وجود آمده از يک پدر و مادر بى پدر و مادر بى مادر ... به پدر و بغض از مادر خال مادر زادى ... حافظ و مادر خدايان شعر ... ... اروپايى و مادر هندوستانى ... راه پاره کردن شکم مادر زن يا مادر يا دختر سلطان شوهر مادر عمو يا دايى پدر و مادر فرنگى پدر و هندى مادر قاتل مادر مادر کشى مادر آشيل واژه هاى شامل مادر ـ (45) : 1 , 2