@مادر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مادر مادر بزرگ مادر تعميدى مادر خانواده مادر خوانده روحانى مادر زادى مادر زن مادر سالارى مادر شوهر مادر عسيى مادر مادر بزرگ مادر ميهن مادر نامى مثل مادر بزرگ رفتار کردن محبت مادر و فرزندى منحصراً از مادر ارث برده نام مادر هرکول نقاشى يا مجسمه مريم مادر عيسى همبستگى مادر و فرزند وابسته به پدر و مادر واجد صفات پدر و مادر واژه هاى شامل مادر ـ (45) : 1 , 2