@مارماهى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مارماهى بچه مارماهى علف مارماهى که گياهى است دريايى مارماهى گرفتن مارماهى کوچک مارماهى دهان گرد مارماهى ريز مارماهى صد کردن نوعى مارماهى کوچک يک نوع ماهى بزرگ شبيه مارماهى