@مارپيچ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مارپيچ پلکان مارپيچ پله کان مارپيچ ... چيزى به طور مارپيچ پيچيدن به شکل مارپيچ به شکل مارپيچ جلو رفتن به شکل مارپيچ درآوردن به طور مارپيچ حرکت کردن تير ميان پلکان مارپيچ ... مستقيم يا دايره يا مارپيچ خط رنگى و مارپيچ شکل مارپيچ فنر مارپيچ فنر مارپيچ تخت خواب مارپيچ کردن مارپيچ کهربايى مارپيچ رفتن نرده مارپيچ هر نوع باکترى مارپيچ