@ماشين@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماشين با ماشين رفتن بازشناختى توسط ماشين بررسى ماشين به قدر ظرفيت يک ماشين تراکتور يا ماشين شخم زنى ترمز ماشين جايگاه مخصوص روغن کارى ماشين خطاى ماشين خواندنى توسط ماشين دستگاه يا ماشين فشردن هوا دستورالعمل ماشين دستورالعمل هاى ماشين دنده هاى ماشين رکاب ماشين رانش ماشين راننده ماشين رل ماشين رمز ماشين روى ماشين بولدوزر کار کردن زبان ماشين ساخته شده به وسيله ماشين سقف تراکتور يا ماشين بارى ... گاهى از ماشين شنيده مى ... ... وحشى يا بوق ماشين و امثال آن صندوق پول يا ماشين دخل مغازه واژه هاى شامل ماشين ـ (200) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8