@ماشين@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماشين عملکرد ماشين يا دستگاه عيب ماشين فراگيرى ماشين قسمت گردنده ماشين قسمت ثابت ماشين يا مولد قسمت حرکت کننده ماشين قلم ماشين تراش لاشه هواپيما يا ماشين و غيره مکانيک ماشين آلات ماشين پرداخت پارچه ماشين پرس يا منگنه ماشين پنبه پاک کن ماشين پنبه پاک کنى ماشين پنبه زنى ماشين چکش کارى آهن گداخته ماشين چاپ ماشين چاپ روزنامه ماشين چرخنده ماشين چمن زنى ماشين چى ماشين چين دهنده ماشين گرا ماشين گردن زنى ماشين گره زنى ماشين گيره زنى به کاغذ واژه هاى شامل ماشين ـ (200) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8