@ماشينى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماشينى کارگاه محاسبات ماشينى کارگر يا ماشينى که پوست مى کند ... به کارهاى ماشينى و ساختن ... آدم ماشينى ابزار ماشينى ترجمه ماشينى توليد ماشينى جاسوس يا ماشينى که مکالمات ... داده هاى ماشينى زبان ماشينى سوخت ماشينى ماشينى کردن ماشينى که پس از پاک ... ماشينى که کارهاى انسان ... ماشينى که آب انگور را مى گيرد ماشينى که براى چلاندن ... ماشينى که براى درجه ... ماشينى را تعمير و ... ماشينى شده مترجم ماشينى مفصل ماشينى که گلوله ...