@مامور@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مامور مامور انتظامات مامور تحقيق مامور تنظيف مامور تنظيم حمل و ... مامور ثبت و مميزى ... مامور جزء مامور خفيه پليس مامور خيرات مامور دولتى مامور رسمى مامور رسمى يک دولت مامور رسيدگى مامور سانسور مامور سرى مامور سياسى مامور ضد جاسوسى مامور عالى رتبه دولت مامور قضايى عاليرتبه مامور مالى مامور مالياتى مامور نجات غريق مامور نواقل مامور وصول ماليات ملوانى که مامور پيش دکل ... ناحيه قلمرو مامور واژه هاى شامل مامور ـ (50) : 1 , 2