@ماندن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماندن پايدار ماندن ... رفته در اثر ماندن در مغازه اندکى دور از کشتى ماندن با خاطرات زنده ماندن باقى ماندن بدون پس انداز ماندن برپا ماندن بى نتيجه ماندن بيدار ماندن بيش از حد لزوم ماندن ثابت قدم ماندن ثابت ماندن خواب ماندن در گل ولاى ماندن در آغل ماندن در انتظار ماندن در بستر ماندن در شگفت ماندن در ماندن در وهل ماندن درکنام ماندن درجايى باقى ماندن درحال معلق ماندن راکد ماندن زنده ماندن واژه هاى شامل ماندن ـ (39) : 1 , 2