@ماندن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماندن زياد در آفتاب ماندن و خراب شدن زياد ماندن ... بدن و باقى ماندن آنها در حال ... عقب ماندن عقيم ماندن غير فعال باقى ماندن متروک ماندن مدتى در بستربى حرکت ماندن معوق ماندن منتظر ماندن موقتا ماندن نارس ماندن وا ماندن وفادار ماندن واژه هاى شامل ماندن ـ (39) : 1 , 2