@مانده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مانده پس مانده پس مانده الياف کتان يا شاهدانه پس مانده غذا آدم عقب مانده آدم عقب مانده و کهنه پرست اثر باقى مانده اسب عقب مانده باکره مانده باقى مانده به وسيله حق امتياز محفوظ مانده تفاله مانده ته مانده ته مانده درو ته مانده و زوائد ذوب آهن تو مانده خسته و مانده در اثر سفر خسته و مانده شدن دختر خانه مانده ذره اى مانده ... زمستان شش هفته مانده است و اگر ... عقب مانده عقيم مانده علف تازه مانده فرو مانده قسمت باقى مانده واژه هاى شامل مانده ـ (27) : 1 , 2