@مانع@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مانع پيشرفت بدون مانع چيزى که مانع زيان گردد از روى مانع پريدن از روى مانع با پرش اسب جهيدن اسب دوانى با پرش از مانع ايجاد مانع ايجاد مانع کردن برداشتن مانع بى مانع تپش مانع تمرين اسب سوارى از روى مانع ... رود نيل مانع کشتيرانى مى ... حصار يا مانع محافظ دچار مانع کردن ضد يا مانع گلوله عامل مانع شونده عبور از مانع علامت مانع ... براى درآوردن مانع جريان خون مانع انعقاد خون مانع ايجاد لطمه به زندگى مانع بروز مرض مانع جلو راه ايجاد کردن مانع حايل مانع حرکت واژه هاى شامل مانع ـ (47) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}