@مانند@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مانند کلاه کاسه مانند کلاه عمامه مانند کليه مانند کماج و کلوچه و مانند آنها کوتوله مانند کودک مانند کوه مانند کيسه مانند کيف کيسه مانند کيف مانند آچار مانند آب مانند آبگير مانند آبراه مانند آدم يا چيز بشکه مانند آستانه مانند آلت تنقيه قنات و مانند آن ابرى يا مانند ابر کردن اجرام ستاره مانند ... اثر مانعى مانند باتلاق يا ... اسکنه مانند اسب مانند استخوان مانند ... کشيدن سيگار و مانند آن افسانه مانند واژه هاى شامل مانند ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15