@مانند@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مانند داراى خال هاى جرب مانند داراى دندانه اره مانند داراى دندانه هاى اره مانند داراى دوشاخ يا زوائد شاخ مانند ... سنه نارس مانند زغال نارس ... هاى ريشه مانند زيرزمينى داراى شکاف فرج مانند داراى صورتى مانند خمير ... هاى اصلى مانند کروموسوم سلول ... داس مانند درخت مانند درده مانند درز مانند ... يا حرکات موجى مانند نبض دسته تيشه و مانند آن دلتا مانند دلمه مانند دله مانند دوک مانند دير مانند ديوانه مانند ذغال مانند ... صحنه نمايش و مانند آن رشته مانند ... هم راه آهن و مانند آن واژه هاى شامل مانند ـ (352) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15