@ماهر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ماهر کارگر غير ماهر کارگر ماهر آدم ماهر در بازى آشپز ماهر تيرانداز ماهر خبره و ماهر دزد ماهر سوار کار ماهر سوار کار ماهر اسب هاى ... شکارچى ماهر شناگر ماهر غير ماهر ماهر در صحبت ماهر در فنون جنگى ماهر شدن ماهر و استاد نيمه ماهر