@مايع@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مايع پيمانه وزن مايع معادل نيم کوارت اکسيژن مايع ازدياد غير عادى مايع الکل اشباع شده مايع و معطر به صورت مايع درآوردن به وسيله مايع اشباع شدن تبديل به مايع تبديل به مايع کردن تبديل به مايع شدن تجمع مايع در حفره جنب تعليق مايع يا جسم به ... جسم يا مايع داراى قدرت ... جمع شدن مايع در شکم ... اثر خروج مايع جهنده اى ... ... ذرات معلق مايع به وسيله ... ... ازدياد فشار مايع در داخل ... در مايع فرو کردن رو آمدن آب و مايع زير مايع ... عمل تراوش مايع مى باشند غذاى مايع غير مايع قابل تبديل به مايع قلياى مايع بيرنگ و ازت دار مايع چسبنده واژه هاى شامل مايع ـ (47) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}