@مايع@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مايع مايع چشم شويى مايع کردن مايع کننده مايع آلدئيدى مايع ترشح کننده مايع روغنى مايع زدن مايع سبکى که از تقطير ... مايع شدگى مايع شونده مايع شيرى رنگى که ... مايع ضديخ مايع غليظ مايع قابل اشتعال مايع مترشحه از غدد بزاقى مايع محلل مقدار مايع جذب شده به ... مقياس حجم مايع نيم مايع نيمه مايع نيمى مايع و نيمى ژلاتينى هواى مايع شده واژه هاى شامل مايع ـ (47) : 1 , 2