@مايه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مايه پر مايه و مبتکر پنير مايه کسى که مايه ننگ و خجالت ... کم مايه آبجو بد و کم مايه برون مايه به مايه درآوردن بى اعتبار مايه رسوايى بى مايه خمير مايه خمير مايه دار زيان آور و مايه رسوايى ... بين نت پنجم و مايه نما شاعر بى استعداد و کم مايه ... اى که براى مايه کوبى و تلقيح ... مايه کاميابى مايه کوبى مايه کوبى کردن مايه آبجو مايه آبله مايه آتش مايه آزار و آسيب مايه اصلى مايه افسردگى مايه انزجار واژه هاى شامل مايه ـ (61) : 1 , 2 , 3