@مبادله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مبادله چيز مبادله شده ... را در آن مبادله مى کنند قابل مبادله مبادله پذير مبادله کالا مبادله کردن مبادله کردن پوست حيوانات مبادله اى مبادله جنسى مبادله خارجى مبادله ضربات کردن مبادله ناپذير مبنى بر تبديل يا مبادله محل مبادله وابسته به مبادله تجارتى وسيله مبادله