@مبتلا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مبتلا آدم مبتلا به درد مفاصل ... هاى کليوى را مبتلا مى کند شخص مبتلا به بيمارى جنون جوانى طفلى مبتلا به يرقان ازرق ... در اشخاص مبتلا به بيمارى ... مبتلا کردن مبتلا بجنون جوانى مبتلا به گرى مبتلا به گند خونى مبتلا به کسالت و به ... مبتلا به آماس مفصل مبتلا به اختلال روانى ... مبتلا به استفراغ و ... مبتلا به امراض روانى مبتلا به برنشيت مبتلا به به هم خوردگى ... مبتلا به بيمارى کم ... مبتلا به بيمارى جمود عضلات مبتلا به بيمارى فلج کودکان مبتلا به تنگى نفس مبتلا به جذام مبتلا به جرب مبتلا به جمود فکرى مبتلا به خون روش مبتلا به دوار سر واژه هاى شامل مبتلا ـ (44) : 1 , 2