@متحد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متحد گروه متحد ... بيعت از طرف متحد يا متفقى نسبت ... امارات متحد عربى ترکيب يا متحد کردن تشکيل کشورهاى متحد دادن دوباره جمع آورى و متحد کردن دوباره متحد کردن ... با دانه هاى متحد الشکل سازمان ملل متحد سه حرف متحد التلفظ شوراى امنيت سازمان ملل متحد عضو متحد و يک رنگ فضاى بين دواير متحد المرکز متحد کردن متحد کردن به شکل اتحاديه ... متحد کننده متحد الاصل متحد الشکل متحد المرکز متحد دشمن متحد شدن ... امنيت سازمان ملل متحد