@متحرک@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متحرک پل متحرک پل متحرک و موقتى پلکان متحرک پله متحرک ... حيوان و جانور و متحرک چرخ پره دار متحرک کشتى بخار ... دندانه دار متحرک به وسيله ... گره متحرک آغازى انگلى متحرک ... نوک تيز و دسته متحرک اهرام يا لنگرپل متحرک با نوک متحرک بارفيکس متحرک برج متحرک ... وسيله سکوب متحرک چيزى را ... جنس متحرک خانه متحرک ... نر کوچک و متحرک و ياخته ماده ... دريچه متحرک ... يا بادبزن متحرک به وسيله ... ديواره متحرک چوبى ساختن رويه يا ديواره متحرک چوبى ... اتاق هاى متحرک به وسيله ... سد متحرک سينماى غير متحرک واژه هاى شامل متحرک ـ (45) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}