@متراکم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متراکم گل سفيد نرم و متراکم فلات ابر متراکم و روى هم انباشته بلند شدن به طور متراکم جسم سخت و جامد و متراکم خاک باد آورده و متراکم ... هاى سخت و متراکم ذغال خوشه متراکم از مويرگ ... مانند ابرهاى متراکم متراکم کردن متراکم کننده متراکم ساختن متراکم سازى متراکم سازى داده ها متراکم شدن متراکم شونده متراکم و انباشته کردن