@متشابه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متشابه کلمه متشابه ... با يک حرف متشابه الصورت به طور متشابه ... ترکيب ذرات متشابه الترکيب و ... داراى اعضا ى توليد مثل متشابه شعر متشابه التلفظ غير متشابه ... مصرع مساوى و متشابه و يک مصرع ... لغت متشابه متشابه کردن متشابه الصوت