@متشکل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متشکل ... يا معمايى متشکل از کلماتى ... گروهى متشکل از چهار هاگ گنبد متشکل از سطوح هندسى حکومت متشکل از يک قوم يا يک ملت دسته متشکل دوباره متشکل کردن سيستم حکومت متشکل از دو ... غير متشکل متشکل کردن متشکل از چند بند شعر متشکل از قطعات مرتبط متشکل در خارج مواد سلولزى متشکل بافت هاى چوبى ... داراى صفات ارثى متشکل جديد