@متصدى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متصدى متصدى دوره نگاره متصدى رادار متصدى رسيدگى به حساب مشتريها متصدى روزنامه ها متصدى سوخت کوره متصدى علائم متصدى ماشين چاپ متصدى مجازات متصدى محوطه متصدى مرغان متصدى ملزومات متصدى منگنه زنى متصدى نشان دادن محل ... متصدى نصب اعلانات به ... متصدى نظافت خانه متصدى و سرپرست تفريحات ... متصدى ورودى و خروجى متصدى يا ناظر بارگيرى ... واژه هاى شامل متصدى ـ (43) : 1 , 2