@متصل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متصل ... حورى دريايى متصل و داراى ... ... آهن به آن متصل مى شده چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى ... يا چيزى که متصل بالا و پايين ... با هم متصل کردن باميخ پرچ به هم متصل کردن به طور متصل به هم متصل کردن به هم متصل و پيوسته ... درزگيرى به هم متصل کردن تسمه چرمى متصل کننده بدنه ... دو ميله متصل به هم وفا ... دو يا چند حرف متصل به هم ... قلاب ماهى گيرى متصل به هم ... وسيله لولايى متصل شده و ... ... همجنس صخره متصل به خود ... را به هم متصل ساخته و در ... ... فلزى يا چوبى متصل به چرخ تراش ... رابط به آن متصل مى شود قسمت هاى متصل به هم لبه روى هم افتاده و متصل به هم متصل کردن متصل کردن به متصل کننده متصل به شهر ها واژه هاى شامل متصل ـ (35) : 1 , 2