@متصل@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متصل ... حورى دريايى متصل و داراى ... ... آهن به آن متصل مى شده چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى ... يا چيزى که متصل بالا و پايين ... با هم متصل کردن باميخ پرچ به هم متصل کردن به طور متصل به هم متصل کردن به هم متصل و پيوسته ... درزگيرى به هم متصل کردن تسمه چرمى متصل کننده بدنه ... دو ميله متصل به هم وفا ... دو يا چند حرف متصل به هم ... قلاب ماهى گيرى متصل به هم ... وسيله لولايى متصل شده و ... ... همجنس صخره متصل به خود ... را به هم متصل ساخته و در ... ... فلزى يا چوبى متصل به چرخ تراش ... رابط به آن متصل مى شود قسمت هاى متصل به هم لبه روى هم افتاده و متصل به هم متصل کردن متصل کردن به متصل کننده متصل به شهر ها واژه هاى شامل متصل ـ (35) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}