@متعدد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متعدد پرستش خدايان متعدد ... تعداد زياد و متعدد و بيشتر و ... بنواحى متعدد تقسيم کردن ... گياهان يا جانوران متعدد داراى ابعاد متعدد داراى خواص متعدد ... و ترکيبات متعدد و مشابه ... شاخه هاى متعدد سلول هاى عصبى صداهاى متعدد و گوناگون