@متعلق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متعلق ... آب آورد متعلق به دوره ... حلقه متعلق به مشترک خط متعلق به مشترک ... هاى مشابه متعلق به يک ... متعلق بعروس متعلق بمن متعلق به متعلق به کروميوم متعلق به کنار دريا متعلق به آرکاد متعلق به آن متعلق به آن زمان متعلق به اين متعلق به دوره سابق متعلق به شما متعلق به فرد متعلق به ما متعلق به ماوراء بحار متعلق به ماوراء درياها متعلق به ملاک متعلق بودن ... حيوانات منفرد متعلق به حيوان ...