@متقابل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متقابل کشتار متقابل آگاهى متقابل آتش گلوله متقابل اتکاء متقابل اتهام متقابل اتهام متقابل وارد کردن اثر متقابل ادعاى متقابل ارجاع متقابل اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل اعداد متقابل اقدام متقابل انقلاب متقابل با دسيسه متقابل خنثى کردن بدون تلافى يا عمل متقابل بررسى متقابل تعرض و حمله متقابل تهمت متقابل توطئه متقابل جواب متقابل جواب متقابل دادن حمله تعرضى متقابل حمله متقابل حمله متقابل کردن خورد متقابل واژه هاى شامل متقابل ـ (48) : 1 , 2