@متقابل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متقابل داراى عمل متقابل درجهت متقابل دعواى متقابل دعواى متقابل طرح کردن رابطه بين دو قياس متقابل سرزنش و توبيخ متقابل شاخص متقابل ضربت متقابل ضربت متقابل و تند ضربه متقابل زدن عمل متقابل عمل متقابل کردن قصد متقابل لقاح متقابل لقاح متقابل کردن مکالمه متقابل متقابل ساختن مراجعه متقابل مراجعه متقابل کردن نوع متقابل همکارى متقابل وابسته به جفت يا نقاط متقابل وزنه متقابل واژه هاى شامل متقابل ـ (48) : 1 , 2