@متمايل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متمايل آبى متمايل به سياه ... يا مرکز نفوذ متمايل شدن به يک طرف متمايل کردن خميده بهجلو يا متمايل به بالا رنگ آبى متمايل به سبز رنگ ارغوانى متمايل به زرد کمرنگ متمايل کردن متمايل بجنوب متمايل بدويدن متمايل به متمايل به پايين متمايل به پوست متمايل به چاق متمايل به گيجى متمايل به توسعه متمايل به خاکسترى متمايل به درازى متمايل به رقص متمايل به رنگ ارغوانى متمايل به رياست مابى متمايل به سبز متمايل به طرف راس متمايل به طرف راست متمايل به طرف سر متمايل به طرف محور واژه هاى شامل متمايل ـ (33) : 1 , 2