@متمرکز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متمرکز جمع کردن و متمرکز کردن ملامين درکانون متمرکز کردن رژيم حکومت متمرکز در يک ... عمل متمرکز کردن غير متمرکز غير متمرکز کردن غير متمرکز سازى متمرکز کردن متمرکز کردن توجه متمرکز کننده متمرکز کننده يا شونده متمرکز و نزديک به ناف و مرکز نور متمرکز در يک نقطه