@متناسب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متناسب آرام و متناسب با الحان پى در پى ... طول موجى متناسب با نور ... با هم متناسب شدن رشد غير متناسب اعضاى شعاعى غير متناسب متناسب کردن متناسب براى لوله يا ... متناسب بودن متناسب نبودن