@متناوب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متناوب پيشنهاد متناوب ... داراى برجستگى هاى متناوب ... دورانى يا متناوب ظاهر شدن به طور متناوب جريان متناوب ... يا طبقات متناوب قرار دادن دستگاه توليد برق متناوب ... مسلسل و متناوب ايجاد کردن طنين متناوب متناوب کردن متناوب کننده متناوب بودن متناوب ساختن متناوب ساز ... در برابر جريان متناوب ... شونده به صورت متناوب