@متوقف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه متوقف تدريجا متوقف کردن کار يا توليد تدريجا متوقف شدن متوقف کردن متوقف کردنى متوقف کننده متوقف در اثر باد متوقف ساختن متوقف ساختن موتور هواپيما متوقف شدن نقشه يا عملى را متوقف ساختن