@مجاز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجاز به طور مجاز بهره غير مجاز تئاتر مجاز داروى بدون نسخه و غير مجاز سرعت مجاز غير مجاز ... صورت کنايه يا مجاز به کار مى ... ماندگاه مجاز تاکسى ماهى مجاز براى صيادى ... طور قاچاق و غير مجاز مجاز کردن مجاز بودنى مجاز مرسل نمايش مجاز وابسته به مجاز