@مجسم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجسم پيش خود مجسم سازى به صورت مادى و خارجى مجسم کردن ... صورت کودک برهنه مجسم شده داراى خدايان مجسم به شکل جانور درذهن مجسم کردن درنظر مجسم کننده شخصيت را مجسم کردن و نشان دادن مجسم کردن مجسم کننده مجسم کننده شخصيت ديگرى مجسم ساختن مجسم سازنده مجسم سازى