@مجسمه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجسمه پايه مجسمه پايه ى مجسمه انتهاى پايه ى مجسمه سکوى مجسمه ساخته شده به شکل مجسمه سبک مجسمه شکل و ساخت مجسمه شکل و مجسمه شبيه مجسمه صفحه زير مجسمه مجسمه چوبى مجسمه کوچک مجسمه آزادى مجسمه ابوالهول مجسمه اى مجسمه اى که سر و ... مجسمه ساز مجسمه سازى مجسمه سازى کردن مجسمه سازى از موم مجسمه ساى مجسمه سفالين رنگى مجسمه نيم تنه مجسمه وار نقاشى يا مجسمه مريم مادر عيسى