@مجلس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجلس ... نماينده ى مجلس نسبت به ... ... پيشرفت کار مجلس مى اندازد ... که قانونگذارى مجلس را با ... کشيش شاغل و مسئول مجلس روحانى ... برنامه کار يک مجلس يا مجمع ... پادشاه و رئيس مجلس اعيان مى باشد داراى دو مجلس مقننه داراى يک مجلس مقننه رئيس مجلس شورا رهبر فراکسيون هاى مجلس ... وکيل به مجلس بفرستد يا ... صورت مجلس طرح نخستين لايحه قانونى در مجلس ... کنگره يا مجلس قانون گذارى ... عضو مجلس عضو مجلس اعيان عضو مجلس سنا عضو مجلس قانونگذارى مجلس پذيرايى مجلس چاى و رقص عصرانه مجلس آواز مجلس اعيان مجلس انس مجلس انس پر سر و صدا مجلس انس و رقص واژه هاى شامل مجلس ـ (66) : 1 , 2 , 3