@مجهز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجهز کاملاً مجهز آماده و مجهز آماده و مجهز کردن اتومبيل پليس مجهز به فرستنده اتومبيل مجهز به جرثقيل ... با پنهان تله مجهز کردن با کارمند مجهز کردن و شدن با باله مجهز کردن ... درهم و بر هم مجهز کردن با شبکه مجهز کردن ... لوازم مکانيکى مجهز کردن با موتور ديزل مجهز شدن يا کردن بادکل مجهز کردن دوربين فيلمبردارى مجهز به دستگاه ... غير مجهز مجهز کردن مجهز کننده مجهز به بازتابنده کردن مجهز به موتور جت مجهز بوسائل کامل مجهز ساختن مجهز نشده مجهز و آراسته موتور جت مجهز به موتور توربين