@مجهز@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مجهز کاملاً مجهز آماده و مجهز آماده و مجهز کردن اتومبيل پليس مجهز به فرستنده اتومبيل مجهز به جرثقيل ... با پنهان تله مجهز کردن با کارمند مجهز کردن و شدن با باله مجهز کردن ... درهم و بر هم مجهز کردن با شبکه مجهز کردن ... لوازم مکانيکى مجهز کردن با موتور ديزل مجهز شدن يا کردن بادکل مجهز کردن دوربين فيلمبردارى مجهز به دستگاه ... غير مجهز مجهز کردن مجهز کننده مجهز به بازتابنده کردن مجهز به موتور جت مجهز بوسائل کامل مجهز ساختن مجهز نشده مجهز و آراسته موتور جت مجهز به موتور توربين
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}