@محافظ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محافظ پرده يا پوشش محافظ پوسته محافظ پوشش محافظ گارد سلطنتى محافظ جان پادشاه ... گارد محافظ کاسه يا لاک محافظ جانور ... نقوش جانوران محافظ قبايل مختلف ... حصار يا مانع محافظ داراى پوسته محافظ داراى محافظ و حامى روح محافظ شخص سرباز محافظ عامل محافظ حفاظ لوله محافظ ... بافت هاى محافظ اطراف دندان نگهبان و محافظ زن در زندان نقاب محافظ هيئت محافظ پادشاه يا نجيب زاده